آخرين مطالب
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دمنوش لاغری نیوشا و آدرس farshadmlm.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





پيوندهای روزانه
13000 تومان
14000 تومان
15500 تومان
10000 تومان
12000 تومان
12500 تومان
16000 تومان
16000 تومان
17000 تومان
17500 تومان
12500 تومان
19500 تومان
9000 تومان
12500 تومان
20000 تومان
14000 تومان
16500 تومان
14000 تومان
14000 تومان
15000 تومان
43000 تومان
19500 تومان
19500 تومان
13000 تومان
11000 تومان
13000 تومان


 دوستان عزیز، من اعتقاد دارم که شما برای تبدیل شدن به یک بازاریاب موفق به یک خصوصیت مهم نیازمند اید. اگر شما مشتاق موفقیت باشید، آنگاه موفق خواهید شد. دیگر ساده تر از این توضیحی وجود ندارد.

    اگر شما به تمام جوانبی که در تجارت تان است نگاهی بیندازید، محصولتان، مهارت هایتان، پلنها، ابزار بازاریابی و ...، همه در درجه دوم قرار دارند، نگرش تان در وهله اول قرار دارد. اگر شما به اندازه کافی خواهان موفقیت باشید، اگر آتش اشتیاق در قلبتان شعله بکشد، آنگاه شما به موفقیت خواهید رسید.

 

    وقتی که من فعالیتم را در بازاریابی شبکه ای آغاز نمودم، به احتمال زیاد موقعیتم با شرایط حال حاضر شما تفاوت چندانی نداشت. من بصورت پاره وقت کارم را شروع کردم. کار دائمی من تخصص خنثی سازی بمب های زیر آبی در نیروی دریائی ایالات متحده بود. 

    من به تازگی از جنگ اول خلیج فارس بازگشته بودم. آنطور که به من گفتند، وضعیت جسمی من در شرایط بسیار بدی بوده. من به ایالات متحده بازگردانده شدم، به مرکز نیروی دریائی در مریلند.
    به هر حال من این کار را مهیج یافتم. در واقع آنچه من می خواستم یک راه مطمئن برای بدست آوردن درآمدی اساسی بود که همزمان بتواند خدمات با ارزشی به دیگران نیز ارائه دهد. روزی یک ترکیب بسیار جالب از این دو مسئله را در یک آگهی در روزنامه واشنگتن پست یافتم.

    در ابتدا خیلی محتاط بودم. آنچه درباره بازاریابی شبکه ای از فردی که آن آگهی را گذاشته بود شنیدم تقریباً باور نکردنی بود. من با او در خانه اش در حومه شهر مریلند ملاقات کردم. برای شخصی مثل من که از خانواده ای کارگری و از شهری کوچک از ایالت تنسی آمده بودم، چنان تجملاتی باور نکردنی بود. این مرد مسلماً به یک کار حسابی مشغول بود. 

    در پایان ملاقاتمان، او یک نوار ویدئوئی با عنوان "نوبت شما برای برنده شدن" به من داد. من با علاقه آنرا پذیرفتم، هر چند با خجالت به او گفتم که من دستگاه پخش ویدئو برای دیدن این فیلم ندارم. اما من برای آموختن بیشتر درباره بازاریابی شبکه ای بسیار مشتاق بودم، اما در وقت نهاری روز بعد، من وانت باری درب و داغانم را به سمت فروشگاه محلی ناحیه مونتگومری راندم و مستقیم به بخشی که تلویزیون می فروختند رفتم.

    مدیر آن قسمت وقتی داستان من را شنید، به من اجازه داد که آن فیلم را در تنها دستگاه پخش ویدئوئی که به تلویزیون متصل بود تماشا کنم. آن دستگاه در حقیقت به تمامی تلویزیون های آن طبقه فروش متصل بود. بنابراین به مدت 45 دقیقه، من بهمراه مدیر، تمامی کارکنانش و چند مشتری و رهگذر به تماشای "نوبت شما برای برنده شدن" در تمامی 27 تلویزیون فروشگاه ناحیه مونتگومری شدیم.

    داستانی که برای همیشه زندگی مرا تغییر داد

    هیچ چیز در آن ویدئو بیش از آنچه در انتها به نمایش درآمد زندگی مرا تحت تأثیر قرار نداد. آن داستان درباره نحوه آموزش کک ها در سیرک بود. اکنون نمی دانم شما چقدر درباره کک ها می دانید، این یک واقعیت حقیقی در طبیعت است که بسیار هم اعجاب انگیز است: کک ها می توانند تا 33 سانتیمتر بپرند، درحدود 200 برابر اندازه بدنشان. یعنی یک انسان 1.7 متری بتواند 34 متر بپرد!

    اما کک های سیرک نمی توانند 33 سانتیمتر بپرند. آنها حتی وقتی که درپوش را از روی ظرف شیشه ای بر می دارند هم نمی توانند بپرند. چرا؟ چون آنها آموزش داده شده اند که باور کنند نمی توانند به بیرون از ظرف بپرند، اصلاً مهم نیست که چقدر سخت باشد و یا چه مقدار تلاش کنند. این بطور قطع مخالف طبیعت است، اما این واقعیت است.

    آموزش دهندگان به سادگی یک درپوش بر روی ظرف قرار می دهند و اجازه می دهند که کک ها سر خود را به آن بکوبند تا زمانی که کک ها متقاعد شوند که پرش بلند تر برای بیرون رفتن از ظرف نتیجه ای جز سردرد ندارد. خب من هرگز با یک کک مصاحبه نکرده ام، اما من به این نتیجه رسیدم که آنها سردرد می گیرند چون اگر ما نیز روی یک ترامپولین می پریدیم و سرمان به سقف می خورد سر درد می گرفتیم.

    پایان ویدوئو بسیار خوب ساخته شده بود. اگر شما نخواهید برای کوبیدن سرتان خطر کنید، زخمی نخواهید شد. بگذارید این را به شکل دیگری بگویم. اگر نخواهید برای آزادی خودتان از موقعیت فعلی خطر کنید، هیچ دردی تحمل نخواهید کرد.

    ما انسانها دوست داریم به هر قیمتی که شده از درد احتراز جوئیم. این شامل درد های احساسی مانند پس زده شدن و شکست نیز هست. این شامل درد های مالی از قبیل از دست دادن پول نیز می شود. و چون ما خودمان را برای باقی ماندن در اسارت مالی و احساسی (ظرف) آموزش داده ایم، هرگز به خودمان اجازه نمی دهیم که مزایائی که پس از پریدن به خارج از این ظرف بدست می آوریم را تجربه کنیم.

    آنچه را در ابتدا گفتم به یاد بیاورید. نگرش مقدم بر هر چیزی قرار دارد و عاملی که موفقیت شما را در بازاریابی شبکه ای تعیین می کند، و در تمام زمینه های دیگر زندگی تان. برای موفقیت، شما باید بخواهید که به بیرون از ظرف بپرید.
   
حالا به یک مسئله بسیار مهم رسیدیم، پس دقت کنید.

    من حدود 10 سال پیش از بازاریابی شبکه ای بازنشسته شدم، اما نه قبل از اینکه میلیون ها دلار درآمد داشته باشم و مجموعه ای بیش از 56000 نفر در بیش از 26 کشور بسازم. من همچنان بصورت ممتد یک درآمد مستمر و اساسی از تجارتم در حالی که مدت زیادی است در آن فعالیت نمی کنم دریافت می کنم. توانائی ساختن درآمدی مستمر یکی از مشخصات عالی در بازاریابی شکبه ای است. موقعیت های محدودی می توانند این امکان را در اختیار شما قرار دهند.
[ 29 / 7 / 1391برچسب:, ] [ ] [ .:*:. فرشاد مرادی .:*:. ]

فراموش نکنیم اساس کار ما صداقت است... 

چهار دروغ دربارۀ MLM                                                   نوشتۀ  John Milton Fogg 

 

     دروغهایی آغاز شده اند که آیندۀ نتورک مارکتینگ را محدود می کنند. در ابتدا این دروغها برای تقویت اعتماد به نفسمان گفته می شد – بخاطر فقدان عزت نفس در صنعت ما. این دروغها، مصلحتی بودند، برای اینکه ما را بزرگتر و بهتر از آنچه که فکر می کردیم هستیم، نشان دهند. همانطور که انتظار می رفت دروغها نتیجۀ عکس دادند. حالا وقتی دربارۀ این اطلاعات غلط از ما سؤال می کنند و ما مجبوریم که به جعلی بودن آنها اعتراف کنیم، کوچکتر و بدتر از آنچه که هستیم بنظر می آییم.

     در مورد چه دروغهایی صحبت می کنم؟ اینها:

  • به نقل از مجلۀ وال استریت تا سال 2000 میلادی، 60 الی 70 درصد از کلیۀ کالاها و خدمات از طریق MLM به فروش می رسد.
  • نتورک مارکتینگ در دانشکده های بیزینس هاروارد و استانفورد و همچنین در تعدادی از دانشگاهها و کالج های مهم در سراسر کشور تدریس می شود.
  • حدود 20% از میلیونرهای آمریکا از طریق نتورک مارکتینگ بوجود آمده اند.
  • John Naisbitt در کتاب پرفروشش، مگاترندز ، خاطر نشان می کند که نتورک مارکتینگ، موج آینده است.

     باز هم هست. اینها اصلی ها هستند. هنوز نشده که یکبار با گروهی از افراد –از نتورکرهای رسمی گرفته تا مردم عادی- در مورد نتورک مارکتینگ صحبت کنم و یکی یا همۀ موارد فوق الذکر را از من نپرسند.

     در چنین مواقعی اینگونه جواب می دهم:

     بر طبق نظرات بیش از یک دوجین گزارشگر و کارمند، مجلۀ وال استریت هیچگاه از نتورک مارکتینگ یا روشهای آن، حمایت نکرده است. بله، آنها گزارشاتی در مورد بعضی از شرکتها دارند. اما مسلماَ هیچگاه نگفته اند که تا سال 2000، MLM بیش از 60 درصد تجارت آمریکا –کالاها و خدمات- را در دست خواهد داشت.

     آنها احمق نیستند.

     در آمریکا سالانه کالاها و خدماتی به ارزش تقریبی بیش از 6 تریلیون دلار (6000 میلیارد دلار) به فروش می رسد. بر طبق جسورانه ترین گزارشات، نتورک مارکتینگ (که احتمالاً باید صنعت فروش مستقیم۴ را هم شامل شود چون اعداد واقعاً بزرگی مطرح شده اند) 50 میلیارد دلار، فروش سالیانه دارد. تخمینهای محافظه کارانه تر، 15 تا 20 میلیارد دلار را در سراسر جهان ارائه می دهند. افراد بسیار محافظه کار هم می گویند که MLM صنعت 10 میلیارد دلاری است.

     یک درصد از کل خدمات و کالاهای آمریکا، 55 میلیارد دلار است. 50 درصد –یعنی تازه 10 تا 20 درصد کمتر از آنچه به غلط از مجله، نقل شده است- بالغ بر3 تریلیون دلار (3000 میلیارد دلار) می شود. البته برای 6 سال آینده، رشد بدی نیست!

بسیار خوب...ماشین حسابها را بکار بیندازید. این یک دروغ پیش پا افتاده است. نه تنها مبتکرانه نیست بلکه احمقانه است.

اگر کسی بخواهد پشتیبان شما شود و با افتخار ادعا کند که ماهانه 30،000 دلار درآمد دارد و شما بفهمید که واقعاً یک درصد آن درآمد را دارد –یعنی 300 دلار- دربارۀ آن فرد چه فکری می کنید؟

     فروش بطریق نتورک مارکتینگ در دانشکده های بیزینس استانفورد و هاروارد –یا در دانشگاهها و کالج های  مهم کشور- تدریس نمی شود. حقیقت این است که اکثر آنها از ما بیزارند. آنها ما را نمی فهمند و به این مسئله هم اهمیتی نمی دهند. یکی از اساتید هاروارد، Thomas Bonora اخیراً در مقاله ای در Marketing News گفته است:

     "ما اینچنین روشهایی (MLM) را در دانشکدۀ بیزینس هاروارد تدریس نمی کنیم؛ آنها بخشی از برنامۀ آموزشی نیستند؛ بنا به اطلاع من این روشها در هیچ دانشکدۀ بیزینس معتبری تدریس نمی شود... راهبردهای بازاریابی چندسطحی، مثل نامه های زنجیره ای و سایر ترفندها، گاهی اوقات در مرز آنچه قانونی است قرار می گیرند و نیز فراتر از مرزهای اخلاق پیش می روند." (یعنی این روشها از لحاظ قانونی و اخلاقی، مشکوک هستند)

     او با طرح این نکات، نتیجه می گیرد که نمونۀ MLMهای قانونی، زیاد نیست. به نظر شما این یک حمایت هیجان انگیز از یک برنامۀ آموزشی می تواند باشد؟!

     هاروارد یک بررسی بر روی لوازم آرایشی Mary Kay انجام داده است. همچنین درسهایی دربارۀ نتورکینگ وجود دارد که از منابع رشتۀ مدیریت است. تمامش همین است. استانفورد هم بحث دربارۀ این موضوع را رد می کند.

     بیست درصد از همۀ میلیونرهای آمریکا از طریق نتورک مارکتینگ به وجود نیامده اند. بر طبق اغلب گزارشات، 90 درصد آنها از طریق خرید و فروش املاک و مستغلات بوجود آمده اند.90 بعلاوۀ 20 می شود 110، و این نوع از ریاضی در هر مدرسه ای نمرۀ مردودی می گیرد. تازه چه تعداد میلیونر از طریق صنعت و توزیع کالا بوجود آمده اند (خانوادۀ والتون از وال مارت-بیش از 25 میلیارد دلار) ...؟ یا تکنولوژی پیشرفته (بیل گیتس از مایکروسافت، ثروتمندترین مرد آمریکا -وبیش از 300 میلیونر دیگر که کمپانی اش ساخته است– یا Ross Perot) ...؟ یا فروش امتیاز نمایندگی (خانم ری کراک صاحب مک دونالد )...؟ سرگرمی...؟ و غیره...؟

     مردان و زنان بسیاری هستند که از طریق این بیزینس، سالانه یک میلیون دلار درآمد دارند. و افراد بسیار بیشتری که بیش از یک میلیون دلار در حرفه نتورکینگ خودشان درآمد کسب کرده اند. اما 20 درصد از همۀ میلیونرهای آمریکا؟ لطفاً کمی منطقی باشید. تنها دلیلی که می توانم بعنوان پایه ای برای وجود این عدد 20 درصد بدان فکر کنم این است که پدیدآورندگان Amway، Rich Devos و Jay Van Andel، شبکه ای به ارزش بیش از 6 میلیارد دلار (یعنی 6000 میلیون دلار) دارند. پس می توان گفت که در آنجا 6000 میلیونر وجود دارد! شاید این همانجایی باشد که عدد 20 درصد از آن می آید!

     John Naisbitt، هیچگاه در مگاترندز، مگاترندز 2000، مگاترندز برای زنان و هیچ جای دیگری، اشاره ای به نتورک مارکتینگ نکرده است. من نتوانستم در هیچکدام از نوشته های پیشین و میانه رو تر او حتی اشاره ای به نتورک مارکتینگ بیابم (اگر شما می توانید، لطفا به من هم اطلاع دهید). من به او زنگ زدم و نظرش را در موردMLM پرسیدم و او گفت- البته افرادش به من گفتند که- او اشاره ای نکرده است. هیچ مدخلی از نتورک مارکتینگ یا MLM در فهرست راهنمای کتابهای Naisbitt وجود ندارد. ارجاعات وی به نتورکینگ، زیاد هستند. استفاده از این مطالب توسط نتورکرها، نقل قولهای نادرست و تحریف حقیقت (یک کلاغ چهل کلاغ ) است.

     یکی از دوستان خوب من - یک مربی و کارشناس معروف در زمینۀ MLM که برای افراد بسیار زیادی در زمینۀ کشف حقیقت راجع به این بیزینس، قابل اعتماد است - اخیراً یک فرآورده تبلیغاتی عمومی برایم فرستاد، و با بی شرمی پیشنهاد کرد که آنرا در کاتالوگ Upline Resources فهرست کنیم. متاسفانه نتوانستم بپذیرم، چون همۀ دروغهای فوق الذکر را شامل می شد.

     اگر این مزخرفات به منابع یک چنین فردی راه پیدا کرده اند، پس می شود حدس زد که چند نفر دیگر الان این طرف و آن طرف در حال گفتن این چیزها هستند؟ ما این صنعت را آموزش پوشالی می دهیم!

     با این دروغها، نمی توانید ارتباطات ماندگاری با مردم ایجاد کنید - چه برسد به ناظران دولتی و مطبوعات - بالاخره خواهید فهمید – و زمانی که پی ببرید، اندوختۀ شما، و اندوختۀ تمام این صنعت از دست رفته است.

     حقیقت این است که چیزهای مثبت زیادی در مورد نتورک مارکتینگ هست که می توان با دیگران مطرح کرد – حقایق، نه عقاید و نظرات و نه دروغ. شما می توانید با یک دروغ، چیزی را بفروشید، اما در آنصورت یک خریدار، خلق نکرده اید و مطمئنا نخواهید توانست یک شبکه موفق از توزیع کنندگان را بسازید.

چیزی که خواهید ساخت یک خانه ماسه ای ساخته شده از شنهای get-rich-quick است.

    

         تقاضای من این است: لطفاً چیزهای غلط و گمراه کننده در مورد نتورک مارکتینگ به کسی نگویید. اگر در مورد حقانیت و قانونی بودن این بیزینس، نامطمئن هستید و احساس می کنید که نیاز به تقویت جرأت و اعتماد به نفس خودتان دارید - لطفاً تا زمانی که حسابی رشد نکرده وآزموده نشده اید خفه شوید.... از شما خواهش می کنم که دروغهایی را که بدانها پی می برید، سرکوب کنید. حقیقت را بگویید. صداقت همواره بهترین سیاستهاست. من به نوبۀ خودم در هر فرصتی، به از بین بردن اطلاعات غلط و اشاعه حقایق، ادامه خواهم داد. صداقت، گرانبهاترین دارایی ماست و مانند بدن ما به رژیم غذایی مناسب (حقیقت) و تمرین (گفتن حقیقت) نیاز دارد تا سالم و موفق باشد...  جان میلتون فاگ

[ 29 / 7 / 1391برچسب:جان میلتون فاگ, ] [ ] [ .:*:. فرشاد مرادی .:*:. ]

 الگوبرداري از موفقيت

      فكر مي كنم اكثر ما مي دانيم كه راه ميانبري براي موفقيت در هر زمينه اي وجود دارد و آن اين است كه از افراد موفق در آن زمينه، الگوبرداري كنيم. اين روش، هم اكنون بصورت يك علم در آمده است كه احتمالاً با نام آن آشنايي داريد: NLP  .مخفف عبارت Neuro Linguistic Programming

 اما نكته اي در اينجا وجود دارد و آن اين است كه الگوبرداري چگونه انجام شود؟ براي روشن شدن مطلب مثالي مي زنيم. فرض كنيد كه مي خواهيد وارد اتاقي شويد اما در آن باز نمي شود. ساعتها منتظر مي مانيد تا اينكه فردي مي آيد و مي خواهد وارد اتاق شود. دستش را بر روي در گذاشته و هُل مي دهد اما در باز نمي شود. سپس (با عرض معذرت) با يك لگد جانانه در را باز مي كند. عجب روش موفقيت آميزي! درست است، او موفق شده است. دري را باز كرده كه شما نمي توانستيد باز كنيد. خوب شما هم بنا بر نظريۀ الگوبرداري روش او را مي آموزيد: "هل بده. اگر باز نشد، لگد كارساز است." چند روز بعد اتفاقاً به يك در بسته برمي خوريد، سريعاً ياد آن فرد و كارش مي افتيد. هُل مي دهيد باز نمي شود. لگد مي زنيد باز نمي شود. شايد بايد سختتر لگد بزنيد، باز هم باز نمي شود. شايد بايد با پاي چپ لگد بزنيد، باز هم نه. شايد با تنه زدن موثرتر باشد، اما باز نمي شود. بسيار خسته و كوفته شده ايد.

آيا الگو برداري جواب نمي دهد؟ نه، بايد جواب دهد. پس به عقب مي رويد و با تمام قدرت لگد مي زنيد. چند ساعت بعد بايد تا چند ماه ديگر، مونس يك پاي سنگين و عصايي زير بغل باشيد. اما اين در بسته، شما را رها نمي كند. دو هفته بعد به يك در بسته برمي خوريد. اما قبل از اين كه خودكشي كنيد؛ فردي مي آيد و دستگيره را تكان مي دهد و در را براحتي باز مي كند. يعني اينقدر راحت بود؟

     شما وقتي به در بسته برمي خوريد، چه مي كنيد؟ از لگد استفاده مي كنيد يا از دستگيره؟ اگر در قفل بود چه؟ بدنبال كليددار مي گرديد يا به سمت ديگر ساختمان مي رويد تا ببينيد دري، پنجرۀ نيمه بازي براي وارد شدن وجود دارد يا بسراغ كليدساز مي رويد؟ يا ...

مثال پيش پا افتاده اي است نه؟ اما راستش را بخواهيد من هنوز هم افراد زيادي را مي شناسم كه با لگد به سراغ در بستۀ نتورك مي روند و بجاي ايمان به موفقيت خويش، به روش خود ايمان داشته و در همان روش قفل شده اند.

     بگذاريد مثال روشنتري بزنم. بهترين نتوركر دنيا در كتاب " آهسته ثروتمند شويد." داستان كوتاهي با اين مضمون از كتاب "You" نوشتۀ دكتر Price Pritchett نقل مي كند:

"در اتاق ساكتي در مسافرخانۀ Millcroft نشسته ام، جايي آرام در ميان درختان كاج و در يك ساعتي شهر تورنتو. بعد ازظهر يكي از روزهاي آخر جولاي است و من از چند قدم آنطرفتر صداي نااميدانه اي مي شنوم كه حكايت از منازعۀ ميان مرگ و زندگي است.

     مگس كوچكي است كه آخرين انرژيهاي زندگي كوتاهش را صرف اين تلاش بيهوده مي كند تا از شيشۀ پنجره عبور كند. صداي نالۀ بالهاي مگس، گوياي داستان غم انگيز استراتژي مگس است:

"سخت تر تلاش كن." اما اين روش جواب نمي دهد.

   

     در تلاش ديوانه وار، هيچ اميدي براي بقا وجود ندارد. عجيب اينكه، تقلا كردن بخشي از مخمصه است. اين مگس هر قدر هم كه تلاش كند باز هم غير ممكن است كه بتواند شيشه را بشكند. با اين وجود، اين حشرۀ كوچك، زندگيش را بر سر اين گذاشته است كه از طريق تصميم و تلاش همراه با بي تجربگي به هدفش برسد.

     ده قدم آنطرفتر، در باز است. فقط با ده ثانيه پرواز، اين مخلوق كوچك مي تواند به دنياي بيرون كه به دنبالش است برسد. فقط با بخش كوچكي از اين تلاش مي تواند از اين مخمصۀ خودخواسته، رهايي يابد.

     چرا اين مگس روش ديگري را امتحان نمي كند، روشي كاملاً متفاوت؟ چگونه در اين ايده قفل شده است كه حتماً اين روش خاص بهمراه تلاش بي شائبه و مصمم، بهترين راه رسيدن به موفقيت است؟ چه منطقي در اينجا وجود دارد كه براي يافتن يك راه نفوذ، همان كارها را بيشتر تكرار مي كند تا بميرد؟ هيچ شكي نيست كه اين روش، منطقي ترين روش براي مگس است و متأسفانه ايده اي است كه او را خواهد كشت... ."

     آيا اين درست كه براي اينكه چيزها تغيير كنند ما بايد تغيير كنيم؟

اگر بيزينس ما آنطور كه مي خواهيم جواب نمي دهد پس بايد چيزها را بگونه اي متفاوت انجام دهيم. يعني روش كار خود را تغيير دهيم.

      آيا شما هم جزء آن دسته از افرادي هستيد كه هر گاه نمي توانند فردي را وارد مجموعۀ خود كنند و يا فردي در مجموعۀ شان از كار كناره مي گيرد، شروع مي كنند به بدگويي و ايراد گرفتن از آن فرد؟

 تا زماني كه منتظريد ديگران خودشان را با روشهاي شما منطبق كنند، كار بهمين منوال خواهد بود.

     بايد به موفقيتتان ايمان داشته باشيد نه به روشتان.

هدف از ايجاد اين وبلاگ اين است كه روشهاي نتوركرهاي موفق را در اختيار شما قرار دهد تا انتخابهاي بيشتري براي انجام اين بيزينس جذاب داشته باشيد.

[ 21 / 7 / 1391برچسب:, ] [ ] [ .:*:. فرشاد مرادی .:*:. ]

دلايل حقيقي افراد براي ورود به بازاريابي شبكه اي Doug Firebaugh 

   اي كاش روشي وجود داشت كه با استفاده از آن مي توانستيد عضوگيري درMLM را به طرز باورنكردني گسترش بدهيد و نيز بنحوي بر مردم تأثير بگذاريد تا در هر شرايطي دنباله رو شما باشند. آيا اين خواستة هر كسي در MLM نيست؟

     چه online كار كنيد، چه offline ( هنوز 90% عضوگيريها در MLM بصورت offlineاست ) در هر صورت،اين مقاله به شما ايده اي را ارائه مي دهد كه وقتي من آن را بكار بستم، بيزينس من به معناي واقعي كلمه، منفجر شد( رشد كرد ) و باعث شد نرخ رشد شبكه ام براي سالها بطرز چشمگيري افزايش يابد.

 

معناي " عضوگيري بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM " چيست؟

   

 قبل از اينكه به اين موضوع بپردازيم، بياييد در مورد چيزي صحبت كنيم كه در زندگي اكثر مردم وجود دارد و ما آنرا " خلأ قدرت دهنده " مي ناميم. اكثر افراد در سراسر زندگيشان به كسي برنخورده اند تا به آنها بگويد كه مي توانند واقعاً به موفقيت دست پيدا كنند و اينكه هر آنچه براي انجام كارهاي بزرگ لازم است، پيشاپيش در درون خودشان وجود دارد و تازه بدتر اينكه تاكنون كسي وقت صرف نكرده تا به آنها نشان دهد كه چقدر دوست دارند به يكديگر كمك كنند و اينكه چطور مي توانند اين كار را انجام دهند.

     به همين دليل امروز، مردم تشنة كسي هستند كه به آنها كمك كند تا به چيزي فراتر از زندگي امروزشان برسند. آنها تا خرخره در بدهي و بدبختي فرو رفته اند، در چرخه اي از اشتباهات تكراري گير كرده اند كه ظاهراً تمامي ندارد. آنها بدنبال چيزي فراتر از زندگيهايشان هستند تا با آن بتوانند كاري براي زندگيشان انجام دهند. اينجا همان جايي است كه شما به همراه MLM سر مي رسيد.

    

ما مي آموزيم كه در عضوگيري، قبل از اينكه آنها به درخواست شما توجه كنند شما بايد قلبشان را حس كنيد. چيزي كه مردم مي خواهند اين است كه احساس خوبي راجع به زندگي، آينده و كار كردن با شما داشته باشند. به همين دليل شما بايد " بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM، عضوگيري كنيد. " آنها صرفاً به كار كردن با شما علاقه اي ندارند مگر اينكه شما با آنها كار كنيد تا بياموزند كه چگونه از هزارتوي روزمرّگي و چرخة موش دواني، خلاص شوند.

   

  چگونه مي توانيد اين كار را انجام دهيد؟ با تمركز. روي چيزي تمركز كنيد كه بازاريابي شبكه اي بجز يك بيزينس مي تواند براي زندگي آنها به ارمغان بياورد. بايد رؤيايي بسيار بزرگتر از يك بيزينس را براي آنها زنده كنيد. مثلاً چه چيزي؟

     يك تحول شگرف در نحوة زندگي، آنچنان قدرتمند تا باعث شود از چيزهايي كه آنها را تحريك مي كند تا به زندگي نكبت بارشان ادامه دهند، دست بردارند. يا حتي چيزهايي ساده تر مثل اينكه اين كار:

 

مي تواند تفاوتي اساسي در افكارشان ايجاد كند.

مي تواند هر اندازه كه بخواهند باعث رشد شخصيشان شود.

مي تواند احترام به خود را در آنها افزايش دهد.

مي تواند مزاياي فراواني از لحاظ مالي براي آنها داشته باشد.

مي تواند به آنها دانشي بياموزد تا آنها را در راه رسيدن به اشتياقشان كمك كند.

مي تواند به آنها بياموزد كه چگونه فرزندانشان را تربيت كنند تا شانس بيشتري براي زندگي بهتر داشته باشند.

مي تواند دركشان را از هر آنچه در زندگيشان رخ مي دهد، تغيير دهد.

و بسيار مهمتر اينكه: بخاطر رشد، بلوغ و پيشرفت در همة جنبه هاي زندگي، بالاخره به كسي تبديل مي شوند كه هميشه آرزويش را داشتند.

 

اين سؤالات را از آنها بپرسيد:

" اگر ياد مي گرفتي كه رفتار بهتري با افراد داشته باشي، آيا كمكي در زندگيت مي كرد؟ "

" اگر فرد منظم تري بودي، آيا در زندگيت كمكي مي كرد؟ "

" اگر مي توانستي ارتباط بسيار قويتري با افراد برقرار كني، چه تفاوتي در زندگيت ايجاد مي شد؟ "

همينطور چند سؤال ديگر براي روشن كردن رؤيايشان:

" تصوّر كن كه ....(يكي از دستاوردهاي كارتان را نام ببريد) را كسب مي كردي، چه احساسي داشتي؟ "

" مردمي را تصوّر كن كه شيفتة گفته هاي تو هستند و مي خواهند ببينند اين دفعه چگونه آنها را بيان مي كني، چه احساسي خواهي داشت؟ "

" تصوّر كن دوست عزيزي شديداً نيازمند تو است و تو نيز همة آنچه او مي خواهد در اختيار داري، چه احساسي خواهي داشت؟ "

" تصوّر كن مي دانستي كه مطلقاً هيچ چيزي نمي تواند تو را در تصميمت براي موفقيت در يك زمينه، متوقف كند. اين چه كمكي به تو مي كرد؟ "

     اگر بي ريا، قابل اعتماد و واقعاً مشتاق باشيدكه زمانتان را صرف كنيد تا زندگي افراد را در مسير رؤياها و موفقيتشان قرار دهيد، آنگاه آنها در هر شرايطي از شما پيروي خواهند كرد. اكثر افراد بخاطر حساب بانكيشان عضوگيري مي كنند. آنها بر چيزي كه آن فرد مي تواند به حساب بانكيشان اضافه كند تمركز مي كنند و نه چيزي كه آنها مي توانند به زندگي آن فرد بدهند. درست است. اين بيزينس را پول به حركت در مي آورد. اما از شما يك سؤال دارم: شما ترجيح مي دهيد كه در تعقيب پول باشيد يا اينكه آن را به سمت خود جذب كنيد؟ راز ميليونرهاي MLM .

    

ميليونرهاي MLM در اين بيزينس در تعقيب پول نيستند بلكه پول به سمتشان جذب مي شود. بخاطر كمك كردن به ديگران. ( بله من هم مي دانم كه استثناهايي وجود دارد، اما منظورم يك قانون كلي است ) ياد بگيريد كه چگونه موفقيت را جذب كنيد بجاي اينكه در تعقيبش باشيد.

    

در نهايت " عضوگيري بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM " خلاصه وار عبارتست از اينكه:

به مردم نشان دهيد كه بيزينس شما بخاطر منافع و نتايجي كه سواي بيزينس بودنش دارد، چگونه مي تواند به زندگي آنها معناي تازه اي ببخشد و در رفع نيازهايشان به آنها كمك كند. اگر منظور صحبتهاي مرا گرفته باشيد، دستاورد شما چيزي بسيار فراتر از رؤياهايتان در MLM خواهد بود.

 

[ 17 / 7 / 1391برچسب:عضوگیری بخاطر چیزی فراتر از MLM, ] [ ] [ .:*:. فرشاد مرادی .:*:. ]

 

[ 14 / 7 / 1391برچسب:, ] [ ] [ .:*:. فرشاد مرادی .:*:. ]

 نظر رابرت کیوساکی در مورد بازاریابی شبکه ای:

                بازاریابی شبکه ای یک دارایی است نه یک شغل...!!!

   معمولاً از من می پرسند که " چرا افراد بسیار اندکی به قلۀ بازاريابي شبكه اي می رسند؟" حقیقت این است که، راه قلۀ بازاريابي شبكه اي برای هر کسی باز است – برعکسِ سیستمهای تجاری سنتی، که فقط به یک نفر اجازه می دهند که به قلۀ شرکت برسد. دلیلِ اینکه  خیلی از افراد به آن بالا نمی رسند خیلی ساده است، چون آنها خیلی زود quit می کنند. چرا افراد قبل از رسیدن به آن بالا quit  می کنند؟

 

     اکثر افراد فقط بخاطر کسب درآمد وارد سیستم می شوند. اگر این افراد در چند ماه یا چند سال اول به پولی نرسند ناامید می شوند و quit می کنند ( و سپس اغلب در مورد این صنعت، حرفهای زننده وتوهین آمیز می زنند! ). تعدادی هم quit می کنند و سراغ یک کمپانی با طرح درآمدزایی بهتر میروند. اما کسب یک مقدار درآمد سریع، نمی تواند دلیل وارد شدن به یک یبزینس باشد.

 

دو دلیل ضروری برای وارد شدن به یک بیزینس بازاريابي شبكه اي

     دلیل شماره یک، "  کمک کردن به خودتان " است.  دلیل شماره دو " کمک کردن به دیگران " است. اگر فقط بخاطر یکی از این دلایل وارد شوید، آنگاه این سیستم برایتان جواب نخواهد داد.

     معنای دلیل شماره یک این است که شما وارد این بیزینس می شوید تا در درجه اول، ربعِ خود را تغییر دهید.( به شكل بالا مراجعه كنيد. ) يعني تغییر از ربع E ( کارمند Employee ) یا S ( خویش فرما Self-employed ) به ربع B ( صاحب بیزنسBusiness owner ) یا I ( سرمایه دار Investor ).

     این تغییر معمولاً برای اکثر افراد، بسیار مشکل است-بخاطر پول. فردی که واقعا به ربع E یا S تعلق دارد کار نمی کند مگر فقط برای پول.

این همان دلیلی است که اکثر افراد در سیستم بازاريابي شبكه اي به آن بالا نمی رسند: آنها بیشتر دنبال پول هستند تا اینکه به دنبال تغییر ربع خودشان باشند. . .  بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ 12 / 7 / 1391برچسب:رابرت کیوساکی, ] [ ] [ .:*:. فرشاد مرادی .:*:. ]

  مهارت شمارۀ 1 که هر نتورکری باید بداند.

 

مصاحبۀ John Milton Fogg با Tim Sales

 

JMF: تیم، می توانی دربارۀ چیزی که "سازمان فروش عمودی" می نامی، صحبت کنی؟

 

Tim: سازمانی که ما می سازیم با آنچه افراد، معمولاً می سازند متفاوت است. بجای "سازمان مصرف عمودی۲"، ما "سازمان فروش عمودی" می سازیم. ما روی انتقال محصول به مصرف کننده تأکید می کنیم، بطوریکه شما یک درآمد ماندۀ۳همیشگی داشته باشید.

 

JMF: آیا این چیزی است که در همۀ سازمانت انجام دادی؟

 

Tim: نه. اوایل، وقتی من شروع به ساختن سازمانم کردم به روش دهۀ 80 عمل می کردم.

 

JMF: روش "دهۀ 80 "؟

 

Tim: این چیزی بود که در تمام مدت دهۀ 50 و 60 آموزش داده می شد. این راهکار، مسیر خودش را در این صنعت ادامه داد بطوریکه می توانید خط سیر این روش را دنبال کنید تا به لیدرهای بزرگی برسید که از کمپانیهای بزرگ جدا می شدند و کمپانیهای نتورک جدیدی بنا می کردند. این روش با California Vitamins شروع شد که بعدها به Amway تبدیل شد، و سپس تعدادی از لیدرهایشان جدا شدند و Herbalife را ساختند، و سپس لیدرهای بیشتری جدا شده و دیگر کمپانیها را بنا کردند— و بدین شکل یک چیز یکسان در سرتاسر این صنعت آموزش داده شد... که عبارت بود از ساختن یک سازمان مصرف عمودی.

 

اگر آنچه شما آموزش می دهید این باشد که محصولات را مصرف کنید و افرادی هم بیابید که محصولات را مصرف کنند، آنگاه معمولاً یک سازمان 5000 نفری نیاز است تا بتوانید یک درآمد نسبتاً خوب داشته باشید.

  بقیه مطالب در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ 10 / 7 / 1391برچسب:, ] [ ] [ .:*:. فرشاد مرادی .:*:. ]

                                       داستان هيزم شكن

روزي روزگاري يك هيزم شكن خيلي قوي براي كار سراغ يك تاجر الوار رفت تاجر او را استخدام كرد. و دستمزد خوبي برايش تعيين كرد و همچنين شرايط كاري بسيار خوب بود. بنابراين هيزم شكن ما تصميم گرفت كارش را به نحو احسن انجام دهد، تا محبت صاحب كار خود را جلب كند.

رئيس جديد به او يك تبر داد و محل كارش را نشان داد. روز اول هيزم شكن 18 درخت را قطع كرد. رئيسش به او تبريك گفت و از او خواست به همين روش به كار خود ادامه دهد.

تاجر بسيار هيجان زده بود تا ببيند روز بعد هيزم شكن چند درخت قطع مي كند. اما روز بعد او توانست فقط 15 درخت را بيندازد.  روز بعد هيزم شكن تلاش خود را بيشتر كرد. ولي فقط 10 درخت قطع كرد. هر روز با همه تلاشي كه مي كرد تعداد كمتر درخت مي توانست قطع كند.

هيزم شكن با خود فكر كرد من بايد قدرت خود را از دست داده باشم. بنابراين پيش رئيس خود رفت و از او معذرت خواهي كرد. و گفت نمي دانم چه اتفاقي افتاده است كه هر روز توانايي من در قطع درختان كمتر مي شود.

تاجر در جواب پاسخ داد: « آخرين باري كه تبر خود را تيز كردي كي بود؟ »

هيزم شكن پاسخ داد: تيز كردن؟ من وقتي براي تيز كردن تبر نداشتم چون خيلي مشغول ...

در اين لحظه هيزم شكن به فكر فرو رفت و در كمال شرمندگي به اشتباه خود پي برد.

آيا شما هم تبر زندگي خود را هر روز تيز مي كنيد؟

آیا هر روز مطالب مثبت و انگیزشی گوش می دهید؟

آیا هر روز مطالب آموزشی و جزوه های مرتبط تجارتتان را مطالعه می کنید؟

آیا هر روز عبارات تاکیدی می نویسید؟

آیا هر روز اهدافتان را نگاه می کنید؟

آيا اطلاعات خود را به روز مي كنيد؟

آيا زماني را براي انديشيدن و بررسي آنچه انجام داده ايد مي گذاريد؟

آيا  نتايج كارهاي خود را تجزيه و تحليل مي كنيد؟

آيا بدنبال راهي موثرتر براي مشكلات فعلي هستيد؟

يا اينكه آنقدر خود را درگير انجام كاري كرده ايد كه وقتي براي اين كارها نداريد؟

یا اینکه با ذهن های غبار گرفته و خسته(تبرهای کند شده) سراغ شریکهای تجاریتان میروید؟

ممکن نیست شما بتوانید با تبری که بسیار کند شده حتی یک درخت را قطع کنید حتی اگر

بیشتر از توانتان تلاش کنید.بلکه باید تبر های تان را هر روز تیز و تیزتر کنید تا بتوانید با

حداقل تلاش،بیشترین ثمره رو بگیرید.

خواندن کتابهای مثبت و انگیزه بخش،دیدن سی دی های آموزشی

گوش دادن به سی دی های صوتی انرژی بخش،مطالعه جزوات آموزشی

حضور در جلسات هفتگی و آموزشی،نوشتن و مرور اهداف واقعی زندگیتان

نوشتن عبارات تاکیدی مثبت در شروع روز کاریتان

همنشینی و بودن در کنار افراد موفق تر و حامیانتان،...

همه و همه جزو عواملی هستند که صددرصد در موفقیت شما نقش مهمی ایفا میکنند.

اگر میخواهید به اهدافتان برسید باید هر روز تبرتان را تیز کنید!

[ 9 / 7 / 1391برچسب:مطالب آموزشی,نگرشی, ] [ ] [ .:*:. فرشاد مرادی .:*:. ]

 

دوستان بالاخره با کمک دوست و همکار گرامی آقای روح الله جاسبی توانستیم هر دو فیلم اخبار 20:30 را که در اولین پخش  با نشان دادن بیلبورد شرکت پارس نیوشا نیک و اعلام اینکه شرکت های هرمی علنا مشتری جذب می کنند را تهیه نموده و برای شما علاقمندان به نمایش بگذاریم ( اخبار پخش شده در تاریخ 27 شهریور سال 91)

 
 
در برنامه بعدی خودش و مصاحبه با مسول امر مجوز دادن بازاریابی شبکه ای و نشان دادن بیلبورد شرکت نیوشانیک اعلام کرد که فعالیت این شرکت ها گلد کوئستی نمی باشد ( اخبار پخش شده در 3 مهر سال 91 )



 

منبع http://newshamlm.mihanblog.com

[ 7 / 7 / 1391برچسب:, ] [ ] [ .:*:. فرشاد مرادی .:*:. ]
درباره وبلاگ

مقدر شده است تا ما تاریخ را تغییر دهیم و در هزاره جدید،توزیع کنندگان را به مسیری هدایت کنیم که جویای سبک زندگی بهتری هستند.ما از سهیم شدن این صنعت خارق العاده بازاریابی شبکه ای(فروش مستقیم چند سطحی) با شما افتخار می کنیم. mail:feelgood1389@yahoo.com IDYahoo:feelgood1389 تماس با ما:09120736847 09117178341
موضوعات وب
دسته بندی محصولات وب
پیوندهای مفید
امکانات وب

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 63
بازدید دیروز : 850
بازدید هفته : 5277
بازدید ماه : 18273
بازدید کل : 1835447
تعداد مطالب : 159
تعداد نظرات : 143
تعداد آنلاین : 2

.

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

کد متحرک کردن عنوان وب